![]() |
![]() |
|
|
دلم يك ورق پاره ي نازك است دلم را مچاله نكن نگو اين كه يك كاغذ باطله است به سطل زباله حواله نكن دلم دفتري كاهي است ورق هاي آن را نكن زود زود بيا بعضي ازصفحه ها را بخوان از اول ببين حرف ، حرف تو بود اگر باز از دست من دلخوري بيا ببخشيد هم مال تو نرو صبر كن ، يك كمي صبر كن بيا اصلا اين دل ، دلم مال تو عرفان نظر آهاری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 18:17 توسط سميرا |
|
چاقوي تو سيب را سر بريد خون سيب روي دست هاي تو چكيد هيج كس ولي خون سيب را نديد در دهان تو سيب ذوق كرد سيب تكه تكه شد تمام شد ولي شاد بود
مثل قطرهاي كه مي رسد به رود سيب سرخ رو سفيد شد او به آرزوي خود رسيد آخرش در دهان تو شهيد شد عرفان نظر آهاری |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:30 توسط سميرا |
|
|
چقدر حرف تو دلم حبس كردم خيلي سريع اتفاق مي افته مثل باد اتفاقي كه احتمالش را نمي دادم و آرزو مي كردم نباشد ولي من نمي تونم با تقدير بجنگم هركاري كنم كاءنات كار خودشان را مي كنندو من مثل تماشاگري مي مونم كه از دور تماشا مي كنم و حق حرف زدن ندارم زیرا محکومم به زنده بودن و زندگی کردن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 17:1 توسط سميرا |
|
|
من عروسكم عروسك كسي كه پشت پرده است دست هاي او مرا درست كرده است من عروسكم عروسك خدا دوست عزيز و كوچك خدا يك عروسك نخي كه شب به شب توي دامن خدا به خواب مي رود روي بال نازك فرشته ها سوار مي شود تا دم حياط آفتاب مي رود صبح ها خدا به من نان داغ و آفتاب مي دهد شب كه مي شود مرا توي ننوي سپيد ماه تاب مي دهد راستي خدا خودش براي من يك لباس تازه دوخته جاي دكمه هاي آن ولي چند تا ستاره كاشته يك كمي هم از خودش توي جيب من گذاشته قلب يك عروسك نخي نمي زند ولي خدا قلب شدتوي سينه ام تپيد تيله هاي چشم من اشك را بلد نبود يك شب او قطره قطره از كنار چشم من چكيد اين عروسك نخي كاردستي خداست خنده هاي او چقدر مثل خندهاي فرشته هاست عرفان نظر آهاری |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 22:38 توسط سميرا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:49 توسط سميرا |
|
|
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم"برگرد و يك بار به من فرصت بده" وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه رويم را برگرداندم حالا او رفته، ومن تمام چيزهاي را كه نگفتم مي شنوم نگفتم" عزيزم ، متاًسفم، چون من هم مقصر بودم" گفتم "اگر راهت را انتخاب كرده اي ، من آن را سد نخواهم كرد" حالا او رفته و من تمام چيزهايي را كه نگفتم مي شنوم او را در آغوش نگرفتم و اشكهايش را پاك نكردم نگفتم "اگر تو نباشي زندگي ام بي معني خواهد بود فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد نگفتم باراني ات را در آور با هم حرف مي زنيم و قهوه مي خوريم نگفتم جاده بيرون خانه خلوت و بي انتهاست گفتم خدانگهدار ، موفق باشي او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام آن چيزهاي كه نگفتم زندگي كنم شل سيلور استاين |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:19 توسط سميرا |
|
|
دوباره نمي خوام چشماي خيسم را كسي ببينه يه عمر حال و روز من همينه كسي به پاي گريه هاي من نمي شينه بازم دلم گرفت و گريه كردم بازم به گريه هام مي خندم بازم صداي گريم را شنيدن همه به گريه هام مي خندند دوباره يه گوشه مي شينه و واسه دلم مي خونم هنوز تو حسرت يه همزبونم ولي نمي شه و اينو مي دونم دوباره نمي خوام چشاي خيسم را كسي ببينه يه عمر حال و روز من همينه كسي به پاي گريه هام نمي شينه بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوي غم گرفته كسي نفهميد غمم چي بوده دليل اين يك عمر ماتمم چي بود بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوي غم گرفته كسي نفهميد غمم چي بوده دليل اين يك عمر ماتمم چي بوده بازم دلم گرفت و گريه كردم بازم به گريه هام مي خندم بازم صداي گريم را شنيدن همه به گريه هايم مي خندند با تشكر فراوان از آقاي محسن يگانه به خاطر شعر زييبايشان |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:14 توسط سميرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 19:35 توسط سميرا |
|
|
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردمتمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهايم روييد با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من تنها براي ديدن زييباي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم نمي دانم چرا رفتي نمي دانم شايد خطا كردم!!!!! وتو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي. نمي دانم كجا تا كي ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي بارييد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد هنوز آشفته چشمان توام :برگرد ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و من در حالتي مابين اشك و حسرت و ترديد كنار انتظاري كه بدون پاسخ و صبر است و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر نمي دانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 19:23 توسط سميرا |
|
|
صدای چهچه گنجشک ها به گوش می رسد هرروز با صدای بلندتر آمدن عید را خبر می دهند و نمی دانند که باید کمی آرامتر با هم صحبت کنند شاید کسانی این مهمان را دوست نداشته باشند
مگر می شود کسی عید را دوست نداشته باشد ؟ آری........ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:28 توسط سميرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از اینکه از وب لاگ من دیدن کردید ممنونم بیشتر متن های این وبلاگ جملات و شعرهای زیبامیباشد
و یا حرفهای شبانه من با شما به انچه کودک درون سینه مان می گوید گوش بسپریم نگذاریم بترسد که تنهاست وشاید هرگز صدایش رانشنویم بگذاریم کمی مهار هستی مان را در دست بگیرد کاری کنیم که بار دیگر احساس محبوب بودن کند اگر رابطمون را با کودک درونمان حفظ کنیم رابطمون را با زندگی ازدست نمی دهیم |
| پیوندهای روزانه |
|
غروب آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
ماركوپولو انتهاي عاشقي سروش منگوله گوش آتش ناوك پرواز با هم فرزاد 1990 سعید(چرا نمی تونم بگم) اشک قلم غریبه ای نام آشنا رضا Z@G محسن و زمانه hastionisti يه دوست |
|
RSS
|